« .: From Hell To Neverland Or From Neverland To Hell :. | صفحه اصلی | .:My faLL :. »

.: DaRkeSt PaiN eVeR :.

4730323-md.jpg

می شنوی؟
برای تو می خوانم
برای فردا
برای دل تنگی های در راه.

برای دل ِ دلبرک ِ تنهایم
برای تو.

بشنو؛
این روزها حقیقت را
از هر کسی
نه،
از هیچ کس نخواهی شنید.

حتی آنانی که دروغ نمی گویند
آواز حقیقت سر نخواهند داد.

این روزها گوش ها کَر ترند بر حقیقت
تا زبان ها.

می خوانم
برای آن روز که او
دیگر نخواهد بود در کنارت.

و اشک های تو را
دیگر هیچ دست ِ عاشقی نخواهد زدود.

چنان که هیچ آغوشی
توان ِ در آغوش کشیدن ِ دل ِ تنگت را نخواهد داشت.

و آن روز، من
همچون دیروز و امروز و هر روز دیگری
از غم ِ تو خواهم سوخت
همچون شمعی آرام و خموش.

Stormy.jpg

________________________________________________________


- وقتی میگی دلت می خواد به فردا فکر نکنی و فقط توی زمان ِ حال زندگی کنی همونایی که بیشتر از بقیه باهات موافقن بیشتر از بقیه مجبورت می کنن که به آینده فکر کنی.
همه فقط حرفشو می زنن که "به آینده فکر نکن و گذشته رو فراموش کن" و مجبورت می کنن که مدام به این فکر کنی که اگه بعدا ً این جوری نشد چی کار می کنی! یا اگه اون جوری شد...و مدام گذشته رو مثله یه پُتک می زنن توی سرت.


- فکر می کردم اگه از اون محیط دور بشم همه ی مشکلاتم حل میشن اما هیچ وقت با فرار کردن مشکلی حل نمی شه.
حالا تمام ِ مشکلات ِ قبلی روی شونه هام سنگینی می کنن هیچی، مشکلات تازه ای هم پیدا کردم.


- دیگه واسم مهم نیست که کی چی میگه اما من دیگه در این مورد نظرم عوض نمیشه که حرف ِ دلتو به هیشکی نباید بگی، به هیشکی...
نه؛ با این مردم نمی شه صادق و رو راست بود. اینا نمی ذارن خودت باشی.
باید با هر کی مثله خودش باشی و خود ِ واقعی ات رو توی اتاق ِ کوچیک ِ تنهایی هات قایم کنی که دست ِ هیشکی بهش نرسه.
مصلقا ً هیشکی.
کاش می تونستم!


- چقد دلم گرفته از این همه باور ِ منفی که روز به روز بیشتر و بیشتر بهشون اعتقاد پیدا می کنم.
همه آدمو فقط وقتی می خوان که سالم و شاد و سر حال و رو به راهه.
هیشکی نمی خواد وقتی مریضی، گرفته ای یا حالت بده کنارت باشه و کمکت کنه.


- امشب از هر قهوه ی تلخی تلخ ترم.
چقد دلم می خواست بگم یاد قدیما، یاد بچگی هام به خیر اما نه، یاد هیچ روز گذشته ای به خیر نباشه...

G%20-%20Fustera%20VII.jpg

دنبالک

آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://pinkpride.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/89

نظرات (41)

اينجا اما حجم بزرگي از حقيقت بررروي هم آوار شده بود...

شعرت که شخصی بود مسلما!
بقیشم دقیقا همینجوریه که گفتی... حرف دلتو نباید به هیشکی بگی، همه وقتی دلقکی دوست دارن!!!!
مشکل تازت که هر روز آپدیت میشه ، همینه که مشکلات قبلیت رو شونه هات سنگینی میکنن...

سلام رفیق! دومین دار شدنت مبارک.
فقط انگار زیادی سرحال نیستی...

سلام رفیق! دومین دار شدنت مبارک.
فقط انگار زیادی سرحال نیستی...

سلام خوبي سايت جديد مبارك منو كه فراموش نكردي مراقب خودت باش عالي بود

حتی آنانی که دروغ نمی گویند
آواز حقیقت سر نخواهند داد.
...
زیبا می نویسید دوست.

ALI GHOLE:

salam
khubi?
Khoob to ke man o mishnasi in chand sal o didi che dorani o gozarondam ....
ama yadete be t goftam ke moshke;ato bayayad ro dar roo shod? khob khodet be in natije residi. halam migam:
KASI DELESH VASAT NEMISOOZE pas chi kar bayad kard?
WHO CARES?!
KARI KON KE BE JA INKE TO VASE KASI BESOOZI, KASI KE LAYEGHET BASHE BIYAD VA HATA VASAT BESOOZE
age ye nafar nashod?
khon nashod! hala harcheghadam doos dashte bashi marodoom o yadeshoon o khaterehaye ghashang o negar dar o BEPAR
PARVAZ KON AZ GHAFASAE KHODET
KHODET
o beres be AZADI E KHODET MESE GHABLE INEKE BERI TO GHAFAS

حقيقت فراموش شده اين سرزمين :
"زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
که نگاه من ، در نی نی چشمان تو خود را ویران میسازد
ودر این حسی است
که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت "
اما روش مردمش :
"میتوان زیبائی یک لحظه را با شرم
مثل یک عکس سیاه مضحک فوری
در ته صندوق مخفی کرد
میتوان در قاب خالی ماندهء یک روز
نقش یک محکوم ، یا مغلوب ، یا مصلوب را آویخت
میتوان باصورتک ها رخنهء دیوار را پوشاند
میتوان با نقشهای پوچ تر آمیخت"

يا حق

میگویم ،فریاد لهجه ی خاصی میخواهد ؟یا همین که نگاهت رنگ بغض بگیرد....؟!؟!؟

زندگی آدمی رو می خواد که هر روز صبح دوباره متولد بشه
اما خیلی وقتا نمی شه .آدم وقتی تو گذشته یه زخمی داره هر روز صبح ،در همون روز، تو گذشته، متولد میشه

نه گا نر بازم میشناسد نه انجیر بن نه مورچگان خانه ام!

میشه ثانیه ها رو یکی یکی سر کشید و مست زمان شد ... مشتهامون پر از زندگیه، با سرعت به جلو میدویم و بعد به ثانیه هایی که توی راه ریخت نگاه میکنیم ...حسرت گذشته ...امید آینده و حال که توی مشتمونه بکلی فراموش میشه
گاهی دلم برای خودم تنگ میشود ...برای منی که کسی غیر از خودم دوستش ندارد

سلام .

از نوشتهای شما بسیار خوشم امد ولذت بردم . اگر مایل بودی به جزیره تنهایی من سری بزنید .

سلام دوست عزیز / ممنونم از حضورتان / در وبلاگ این بنده چند نقطه مرقوم فرموده بودید که در تفسیر معنای صریح آن عاجز ماندم!

متاسفانه همهء‌اينا رو هستمت !!!

salam......................

خوشحالم که داری بزرگ میشی..فقط کسائی که می فهمن،بزرگ میشن،البته این بزرگ شدن درد داره همسفر...
اولین باره که دارم واسه کسی اینجوری می نویسم اما حالا که نوشتم بذار بقیشم بگم...که آدمی یک دلتنگی متواریست که همواره در هیاهوی لحظه ها به دنبال گمشده ای می گردد،
حالا هم اگر می بینی روزهایت بی بوسه طی می شوند،باور نکن که این سکوت و دلتنگی تقدیر توست!!
می دانی توئی که نمی دانم چه صدایت کنم...!؟،روزی میرسد که زیر عبور این لحظه های پر شتاب دفن شویم،پس عزیز من؛ باور کن آینده تو را به هر صورتی که باشی در خودجای می دهد،پس آن کن که دلت می گوید..

خوشحالم که داری بزرگ میشی..فقط کسائی که می فهمن،بزرگ میشن،البته این بزرگ شدن درد داره همسفر...
اولین باره که دارم واسه کسی اینجوری می نویسم اما حالا که نوشتم بذار بقیشم بگم...که آدمی یک دلتنگی متواریست که همواره در هیاهوی لحظه ها به دنبال گمشده ای می گردد،
حالا هم اگر می بینی روزهایت بی بوسه طی می شوند،باور نکن که این سکوت و دلتنگی تقدیر توست!!
می دانی توئی که نمی دانم چه صدایت کنم...!؟،روزی میرسد که زیر عبور این لحظه های پر شتاب دفن شویم،پس عزیز من؛ باور کن آینده تو را به هر صورتی که باشی در خودجای می دهد،پس آن کن که دلت می گوید..

خوشحالم که داری بزرگ میشی..فقط کسائی که می فهمن،بزرگ میشن،البته این بزرگ شدن درد داره همسفر...
اولین باره که دارم واسه کسی اینجوری می نویسم اما حالا که نوشتم بذار بقیشم بگم...که آدمی یک دلتنگی متواریست که همواره در هیاهوی لحظه ها به دنبال گمشده ای می گردد،
حالا هم اگر می بینی روزهایت بی بوسه طی می شوند،باور نکن که این سکوت و دلتنگی تقدیر توست!!
می دانی توئی که نمی دانم چه صدایت کنم...!؟،روزی میرسد که زیر عبور این لحظه های پر شتاب دفن شویم،پس عزیز من؛ باور کن آینده تو را به هر صورتی که باشی در خودجای می دهد،پس آن کن که دلت می گوید..

سلام.
اومدم بعد از مدتها ببینم آپدیت کردی یا نه که دیدم حداقل دو تا پست جدید داشتی. خبر نمی کنی ما رو ها؟
من راستی آپدیت کردم. گذرت خورد، کلبه ی درویشی ما پذیرای مهمون هست... مسه همیشه.
ممنون.
خداحافظ

heni:

کلمات گم می شن ! می ÷یچن لا به لای هم ... یادم نمی اد ! هیج

heni:

کلمات گم می شن ! می ÷یچن لا به لای هم ... یادم نمی اد ! هیج

. . .
شايد هنوز هم راهي براي بازگشت هست
به آنجايي كه دلت آنجا آرام گيرد
و دستي براي ياري تو هميشه دراز است
چه هنگامي خوشي و چه هنگام ناخوشي
. . .
مي دانم
روزگار غريبيست نازنين
. . .
يا حق

عكسها كه تاسفانه باز نشد. راستي گفته بودي نمي خواي هيچ روزي از گذشته رو به خاطر بياري... يعني هيچ خاطره خوشي از قبل وجود نداره؟

چشمانم از اشك و خواب سنگين است...

چشمانم از اشك و خواب سنگين است...

من از آشفتگيها سخت بيمارم...........

سلام ممنون از نظر و لطفت بازهم ببینیمت

آمدم تا كريسمس و سال نو را بهانه اي قرار بدم براي گفتن شادباش!

لذت بردم از کشف وبلاگت پیر شی جوون

عکساتو دوس داشتم همیشه ....
دعوت شدی واسه اون بازیه... بدو آپ کن!

عکساتو دوس داشتم همیشه ....
دعوت شدی واسه اون بازیه... بدو آپ کن!

vqh:

:-)

axaye khoshmeli bod

vqh:

:-)

axaye khoshmeli bod

حالا ديگر خيلي وقت است كه به آخر كار چيزي نمانده ...

حالا ديگر خيلي وقت است كه به آخر كار چيزي نمانده ...

Ali:

Salam
scrap dadam bet bekhon....

خيلي وقته نه مي نويسي نه به ديدارمان مي آيي. كجايي تو؟

سلام. نظری ندارم. چون نخوندم.بای

دلم تنگ شده بود ...

مزه اش آمد زیر دندانم...
حق با تو بود
چه تلخ...

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی شود. از صبر شما متشکریم.)

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ که در December 4, 2006 4:12 AM ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این وبلاگ .: From Hell To Neverland Or From Neverland To Hell :. بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ .:My faLL :. است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.