« .:SiLeNt moMeNtS:. | صفحه اصلی

.: The FiRsT sToRy oF Miss.B 'N Mr.A :.

22809013.jpg

بعد از یه روز طولانی توی دانشگاه الف توی راه خونه بود که ب زنگ زد.
صدای ب گرفته بود.
وقتی جریانو به الف گفت چشمای الف دیگه جایی رو ندید.
احساس کرد که اشک داره چنگ می زنه به پرده ای که چشماشو تار کرده بود اما اگه جلوی اون گریه می کرد اون پشتش به کی گرم می شد!؟
دکتر بهش گفته بود باید بره بیمارستان به خاطر یه غده که اونجا باید نوعشو تشخیص می دادن.
یه چیزی توی دل الف بهش می گفت این یه شوخی، امتحان، دروغ یا هرچیزی به جز حقیقته!
ب پرسید: اگه غده بدخیم بود چی کار می کنی؟
الف شروع کرد به دلداری دادن که آدم این جور وقتا به بدترین حالت فکر نمی کنه و تا دقیقا معلوم نشده غده چیه ناراحت نمی شه و ...
- جواب منو بده
- همون کاری که تا حالا می کردم. مگه قرار چیزی عوض بشه!؟
( اینو گفت و توی دلش فقط خدا خدا می کرد شوخی، دروغ یا هر چیزی غیر از حقیقت باشه.)
- یعنی با کسی که داره می میره می مونی و خودتو بد بخت می کنی؟
( یهو سر الف گیج رفت و همه ی تنش خیس عرق شد اما مثل بید می لرزید.)
- آره
- چرا؟
- چون دوستش دارم.
- مثل بچه های شونزده ساله حرف نزن. چرا؟
( دنیا داشت دور سر الف می چرخید. انگار که توی مغزش زلزله اومده باشه. همه ی افکارش به هم ریخته بود. هیچی سر جاش نبود. نمی تونست کلمه های درستو پیدا کنه. نمی دونست منظورشو با چه کلمه هایی بیان کنه.
می خواست بگه چون اگه جامون عوض می شد، تو تنهام نمی ذاشتی. اما اون کلمه های لامصبو نه توی ذهنش می تونست پیدا کنه و نه می تونست به زبون بیاره.)

44292527-lg.jpg

به خاطر سر و صدای زیاد توی مترو قرار شد وقتی الف رسید خونه با هم حرف بزنن.
وقتی گوشیو قطع کرد، دیگه نتونست تحمل کنه و اون پرده پاره شد.
نمی تونست به هیچی فکر کنه.
فقط خدا خدا می کرد که دروغ باشه.
میونه اشکاش یهو خندید.
خنده ای که تلخ ترین خنده ی زندگیش بود.
نه مرگ و نه حتی جدایی نمی تونست یاده اونو از ذهنش پاک کنه.
اما باید جولوی اشکاشو می گرفت.
وقتی زنگ می زنه نباید صداش گرفته باشه.
نباید بفهمه که گریه کرده.
خودش هم نفهمید چه طور رسید خونه.
همین که الف درو پشت سرش بست، ب زنگ زد.
همه ی وجود الف داشت می لرزید اما نذاشت صداش بلرزه.
پاهاش دیگه توان راه رفتنو نداشتن.
همون جا پشت در نشست روی زمین.
- الان دکترم زنگ زد بهم. گفت اون نمونه ای که ازم گرفته بودن رو دوباره آزمایش کرده. اشتباه شده غده نیست یه کیسته ساده است.
( اشتباه کردن!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
دوباره اشکاش جاری شدن اما این بار اشک شوق بود اما واسه این که ب نفهمه هیچی نگفت.

ee5ea.jpg

- به شرافتم قسم وقتی من دکتر شدم اگه اگه اگه! یه روز یه همچین اشتباه بزرگی کردم طبابتو می ذارم کنار و میرم راننده تاکسی میشم.

- یکی نبود به اون دکتر احمق بگه که حواست به قلب ضعیف بعضی ها هم باشه الاغ!!!!!!!

- چند روز پیش که داشتم توی روزنامه یه مقاله می خوندم در مورد ناراضی بودن مردم از بیمارستانای انگلیس داشتم فکر می کردم واسه چی آخه!؟ اما حالا می فهمم.

- تازگی ها زیاد خوابشو می بینم. توی خواب فکر می کنم که هنوز زنده است و همیشه سر به سرم میذاره. خیلی دلم واسش تنگ شده.

- یه بار دیگه هم بهت می گم ... اون روزی که بفهمی واقعا شاخ در میاری. حالا می خوای باور کن می خوای باور نکن. اما بالاخره یه روزی می فهمی.

دنبالک

آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://pinkpride.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/95

نظرات (34)

با هر مکافاتی بود بالاخره تونستم بیام اینجا و داستانتو خوندم
دیدی گفتم میام ؟
خدا رو شکر که همه چی بخیر گذشت
بعضی وقتا دکترا باید بیشتر از این هوای مریضاشون رو داشته باشن
موفق و شاد باشی

واقعا این اتفاق افتاده بود خانم الف؟
این دوست ب تون چه بد موقعی سوال می پرسه!

شکر که اشتباه بوده. ایشالا که تن نازک خودتون و رفیقانتون به ناز طببان نیازمند مباد. حال زندگی رو ببر.

قلب آدم اگه یکی رو بغل کنه دیگه ولش نمی کنه که .... تحت هیچ شرایطی ... حالا طرف حالش خوب خوب هم که باشه قلبت نگرانه نکنه از خیابون که رد می شه بلایی سرش بیاد ...

اوراکل در مقابلش تسلیم شده ...

خیلی وقت پیش ها وقتی یکی دیگه بودم میومدم اینجا....
شاید 1 سال پیش..
هنوز هم لینکم و میبینم جزو دوستانت..
اما یه لینک خالی!
خوشحالم... از چی نمی دونم..
بازم می یام
تا بعد...

من چقدر اینجا را دوست دارم ...

سلام
چرا بعضي ها فقط وقتي مي فهمند که ديگر ندارنش؟
چرا ما خوب بر سر قبرها زاري و مويه مي کنيم و با زنده ها، نزاع؟
شاد باشي شاعر و نويسنده ارزشمند من
يا حق

Anonymous:

Salam
kheyli vaghte sohbat nakardim, nemidoonam chi shod ke yeho ghat e rabete shod, albate gofty ke dargiri o zendegy tebghe mamool ,,, kheyli vaght pisha check nakardam dige blog et o chon neminveshty, alan kale sahari khondam bloget o koli hal kardam ke hade aghal ye jayi hasty, minvisi baz, bazam mes e hamishe to neveshte hat ye dard e khasi has ke doos daram, BENVIS.
Delam tang shode vase gapamoon, vase inke begam to zendegym be che pochi haye jadidi residam o che chizayi avaz shode o shayad toam 2 kalame harf bezani!. cheghad harf zadam. yadam raft beporsam KHUBI!!!
movazeb e khodet bash
M A G

بازم جای شکرش باقی که دکتر اینقدر شعورش رسیده که زود خبر بده تا بیش از اندازه با مخ و قلب طرف بازی نشه.

پیمان:

دکتر با تجربه ای بوده. دور موتور عشق رو زیاد کرد.

Anonymous:

HAPPY X-MASS


PS: BENVIS

پازل دل يکي رو بهم ريختن هنر نيست ..... هر وقت با تيکه هاي شکسته ي دل يک نفر يک پازل دل جديد براش ساختي هنر کردي ...

hi. long time no see. check me out

من رُک و پوست کنده می پرسیدم: بستگی به این داره که به نتیجه ی این سوال چجوری برسم: "اگه جاهامون عوض می شد و تو جای من بودی با من می موندی؟"

آنکس که مي گفت دوستم داره عاشقي نبود که به شوق من اومده باشه، رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت. صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم مي گويد دوستت دارم...

سلام یک سر می رنی بهم
اون قطعه ی انگلیسیت فوق العاده بود اجازه می دی برش دارم
به امید دیدارت
شوالیه
یک سوال می دونی chvarly یعنی چه؟

سلام خوب کردی اومدی
اومدم بگم بله تو دیکشنری نوشته شجاعت ودلیری برای واژه ی chivarly اما چرا و چه ارتباط معنایی داره اگر فهمیدی
یک سوال فکر می کنی اگر تو وبم یک کوچواو انگلیسی درس بدم خوبه یا بد؟
شوالیه

MAG:

Happy New Year, All the best: financially, Physically & Spiritually May this year be a year full of harmony n peace.

Benvis
Benvis
Benvis

montazeram

M A G

کوشی تو؟؟؟؟

حمیدرضا حسینی:

سلام دوست خوب من / هر جا که هستید برایتان آرزوی سلامتی و شادی دارم / ممنون از لطفتان / و موفق باشید.

هم عکسهات عالی بود هم داستانهات بیشترشو دوست داشتم.
درسته که خیلی اشتباه بدیه اما مثل یه تولد دوبارست.تا دم مردن میری و بر میگردی.حس جالبیه.

دکتر بهش گفته بود باید بره بیمارستان به خاطر یه غده که اونجا باید نوعشو تشخیص می دادن :

خوب، این جمله که حرف بدی توش نبود ! الف هم مبدونست غده هم خوش خیم داره هم بدخیم و از طرفی کیست از نظر prognosis تقریبا مثه غده های خوش خیم میتونه باشه. پس نصیحت الف درست بود: اول به بدترین حالت ( که احتمالش هم بسیار کمتر از بقیه حالات هست ) فکر نکن !
فکر کنم توو این اپیزود، کل ماجرا حساس بودن بیش از حد الف در مورد ب بوده نه الاغ بودن دکتر ! ضمن اینکه دکتر ها هم اشتباه میکنن. راستی احتمال: مخلوطی از واقعیت + مقداری تمایل به تست کردن الف و یا جلب توجه بیشتر از پیش رو هم میشه بهش فکر کرد !

سلام..... چطوری

با این وضعیتی که دکتره داره روی تشخیص دومش هم نمی شه خیلی حساب کرد.... پس اشک شوق بی اشک شوق .....

من باور نکردمو و شاخ هم دارم ....

راستی شما خارج از کشور درس می خونین؟ یه سئوال دارم....

فعلا

سلام
اينجا رو دوست دارم .انگار يه نفر خودشه
از چند سال قبل چند بار اينجا اومدم
ولي هيچ وقت ننوشتم
ولي شما چند بار لطف كرديد و اومديد و خونديد و نوشتيد
با احترام
كيانا برومند

...
سلام
خوشحال میشم وقتی میبینم جای پات توی وبم هست
دیروز همه ی وبت رو خوندم
و به این نتیجه رسیدم که یه جوره خاصی هستی
از اونا که همه چیزه دلشون رو راحت می نویسن
همونی که من نمی تونم باشم...
بوس بوس بوس

ghashang bood...mohem in bood ke alef be in natije resid ke dar har hal paye eshghesh mimoone...amma ye chizi...dr ke eshtebah nemikone,monshie azmayeshgah in eshtebah ro mikone...

اولین باره که اومدم اینجا و خودمم نمیدونم چجوری اومدم و از اینجا سر در آوردم.فقط یه حس خیلی نا معلومی با خوندن مطالب بهم دست داده. چرا اینجوری؟من چرا اینجوری؟
خوندن نوشته هات رسما داره دیوونه م میکنه.چرا؟تو چرا ...
هیچی.موفق باشی

Salaam Bacchus, BAba eidet mobaraak, sad saal be in salhaaa, khoobiÉ midooni chand vaghte ke hich khabari azat nist,omidvaraam ke hamishe bekhandi sale jadid ham ke umade dige beterkooni

Eideeet mobaraak refighe bimarefaat, omidvaraam ke sale jadid kheili kheii behet khosh begzaree

ميفهمم..

bazi mavgeh ine chizha khobe pish beyad . na khaste albate . alan feker khonam shoma az one mogeh ghader b roe bishtar midonid rastie film " if only" 2004 didien ine linkesh keilie ghashangh . age adameha be donane ine zaman ine alaneshon az daste nadane keilie behtar az inie ke hastan raftare mikhonaned mage na

http://www.imdb.com/title/tt0332136/

سلام
ههه واقعا مرسی از همدردیت ... چه نیازی به گفتن هست ؟؟؟؟ پس هیچ کی نباید حرف بزنه چون خودش می دونه؟؟؟

یه چیزی می خواستم از داخل نمی شد اون موقع، به آشناها هم نمی خواستم بگم چون معمولا زیر آبی... ، فاینالی، گیر اومد ....

منو خیلی وقته پروندن.

عشق همیشه در مراجعه است اما عشق بی زوال زیاد بود واسه ما

سقراط: می ترسیدم با مشاهده ی چیزها با چشمانم و سعی در فهمیدن آن ها با حواس پنج گانه ام، روحم را یک باره نابینا کنم.

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی شود. از صبر شما متشکریم.)

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ که در October 21, 2007 10:28 PM ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این وبلاگ .:SiLeNt moMeNtS:. بوده است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.